زبان ناييني
بررسي برخي واژ هاي ناييني
يك دسته كلماتي كه صورت حروف در آنها ثابت مانده و حركات، تغيير يافته است مانند ( دِهِن ) به معني دهان، ( گِندُم ) به معني گَندم، ( قِند) به معني قند و ( اِگِر) به معني اَگر كه بيشتر كلمات در زبان بافران به اين صورت است.
* كلماتي كه با افزايش و يا كاهش حروف به صورت محلي در آمده اند :
|
كوتاب = كتاب |
دِندون = دندان |
اَتِش = آتش |
|
زيمين = زمين |
نو = نان |
قيلِم = قلم[1] |
*تبديل حروف كه اين نوع را در واقع مي توان گسترده ترين شكل در ساخت لغات وكلمات به حساب آورد:
تبديل حرف ز به ج . اين نمونه در بسياري از موارد بر اساس راحتي تلفظ و تبديل فتحه به كسره و كسره به فتحه است:
روجَ= روزه ، موجَ = موزه به معني نوعي پاپوش، از اين كلمه در متون ادبي از جمله در كتاب تاريخ بيهقي نمونه هاي زيادي يافت مي شود.
دَليج = دهليز خانه. در اين كلمه علاوه بر تبديل حرف ز به ج، حذف « ه » را هم مي توان مشاهده كرد.
سوجُن = سوزن ، تبديل حرف ز به ج و فتحه به ضمه.
جِن = زن ، اين كلمه با جن و پري فرق دارد. به جن و پري در زبان بافراني «يادِما » مي گويند. اين كلمه در تركيب زن و زنبيل هم وجود دارد كه به صورت «جِن و جِنبيل» به كار مي رود. در اين تركيب « زنبيل» هم به صورت «جِنبيل » در آمده است.
پَرويج = پرويز. اين كلمه بسيار نادر است و تلفظ آن به صورت «پَرويجْ » تنها در تركيب «كوه پرويز » كه از كوههاي سر به فلك كشيدۀ حوالي بافران است به كار مي رود.
|
جيرَبا = زيره با، نوعي آش. |
جيرَ = زيره |
مَرغَ جاري = مرغزار |
در ساخت افعال هم مي توان چنين تبديلي را مشاهده كرد:
اُساجَ = مي سازد ، اِريجَ = مي ريزد ، اِتَجَ = مي ارزد
تبديل حرف «ج » به حرف « ز » هم وجود دارد كه بسيار نادر است و تنها دركلمۀ زير قابل مشاهده است :
زُنجيرَ = جيرجيرك . در اين كلمه تنها تبديل حرف «ج » به « ز » آشكار است و بقيه اركان كلمه به كل با اصل آن (جيرجيرك) متفاوت است.
تبديل حرف « ب » به « واو » :
|
آفتاب = آفتاو |
جوراب = جوراو |
آب= اُو |
مهتاب = مَختاو، در این کلمه، علاوه بر تبديل حرف «ب » به « واو » ، حرف « ه » نيز به « خ » تبديل شده است.
|
پيشاب = پيشاو |
خواب = خاو |
تاب = تاو |
بيچاره = ويچارَ |
|
تب = تِو |
شب = شِو |
ابر = اَور |
برف = وَرْف |
تبديل مصوت بلند « او » به مصوت بلند « اي »:
|
خون = خين |
پول = پيل |
دور = دير |
كوره = كيرَ |
سوسك = سيسك
تبديل مصوت بلند « او » به صامت « –ُ »:
|
گوش = گُش |
موش = مُش |
جوش = جُش |
تبديل حرف « دال » به حرف « ت »: اين مورد بيشتر درباره صفت مفعولي از فعل به كار مي رود .
|
مرده = مَرتَ |
افتاده = وَرتَ |
كرده = كَرتَ |
برده = بَرتَ |
|
خورده = خارتَ |
آورده = يارتَ |
گرد = گَرتْ (در ترکيب گرد و غبار) |
|
تبديل حرف « ت » به حرف « دال »: در اين مورد تنها مي توان به كلمۀ پهلوي « خوتا » اشاره كرد كه به صورت « خودا » به كار مي رود[2].
تبديل كسره به مصوت بلند (اي) :
|
زرنگ = زيرِنگ |
فشنگ = فيشِنگ |
شلنگ = شيلِنگ |
تبديل فتحه و كسره به مصوت بلند « او »كه در نوع خود كم نظير است . راحتي تلفظ كلمه عامل اصلي اين تبديل و دگرگوني است:
|
كتاب = كوتاب |
كباب =كوباب |
لباس = لوباس |
كلاس = كولاس |
|
گُشاد =گوشاد |
حساب = حوساب |
شتاب = شوتاب |
شكار = شوكار |
طناب = طوناف ، در اين كلمه تبديل حرف « ب » به « ف » را هم مي توان مشاهده كرد.
جابجايي حروف كه بيشتر شكل قلب كلمه دارد:
|
دول = دلو |
سلط = سطل |
قلف = قفل |
|
خارسُو، خُرسُو = خسرو |
|
|
جُخماو و جُمخاو = اين كلمه به معني رخت خواب است كه هردو صورت آن به كار مي رود ولي وجه غالب آن جُمخاو است كه از تركيب جُم و خاو «خواب» ساخته شده و بر روي هم به معني جاي خواب و رخت خواب است.
در ساخت بعضي از لغات ناييني كه مشتق از اصل فارسي است تنها مي توان تبديل فتحه به كسره و بر عكس آن كسره به فتحه را مشاهده كرد:
تبديل فتحه به كسره:
|
دِرويش = درويش |
مِرد = مرد |
جِن = زن |
|
خِر = خر |
سِر = سر |
بِر = در |
تبديل كسره به فتحه:
يَك = يِك ، اين كلمه در متون كهن به صورت ( يَك ) ديده مي شود و نشان مي دهد كه صورت اصلي تلفظ كلمه به همين صورت بوده است كه در زبان ناييني تلفظ مي شود. به عنوان مثال مولانا جلال الدين بلخي در آثار خود و به خصوص مثنوي معنوي از اين كلمه به اين صورت استفاده نموده و اين به خاطر تنگناي قافيه نيست بلكه صورت اصلي تلفظ اين كلمه به همين صورت ( يَك ) بوده است.
چون نظر در قرص داري خود يَكي است وانكه شد محجوب ابدان در شكي است[3]
زانكه بي جفت است و بي آلت يَكي است در عدد شك است و آن يك بي شكي است[4]
*كاربرد يك كلمه با چند معني كه معمولاً در جمله و گاه با توجّه به لحن گوينده، معناي آن مشخص مي شود:
بيار = به معناي برادر و بيدار ، اين كلمه در هر دو معني ذكر شده به كار مي رود و تنها با توجّه به كاربرد آن در جمله ، معناي آن مشخص مي شود. به عنوان مثال در جمله « خاوُ يا بيار » يعني خواب است يا بيدار ولي درجمله « يَك بيار داري يعني يك برادر دارم ». اين كلمه علي رغم شكل ظاهري آن كه نشان از « فعل امر آوردن » مي دهد به هيچ وجه در مورد وجه امر به كار نمي رود و شكل امري آن در زبان بافراني «يار » به معني بياور است.
* از ديگر موارد قابل اشاره دربارۀ كلمات و تلفظ آنها در زبان ناييني اين است كه بعضي از حروف به سختي تلفظ مي شوند و يا اصلاً تلفظ نمي شوند؛ به عنوان مثال مي توان از حروف ( ه و ح) نام برد. در زبان نايين در اغلب موارد به جاي اين حروف از «مصوت بلند آ و مصوتهای کوتاه » استفاده مي شود. مانند «آشي » به جاي « هاشي » ، « اُسِين » به جاي « حسين » ، « اِندونَ » به جاي هندوانه و ...
* اسم تصغير : در دستور زبان فارسي اسمي كه مفهوم خردي و كوچكي را برساند اسم مصغّر مي گويند. در زبان فارسي از اضافه كردن پسوندهاي (چه، كه، او) مانند باغچه، مرديكه و يارو، اسم مصغّر به دست مي آيد[5]. در زبان ناييني تنها با اضافه كردن پسوند ( چو) به آخر اسم، اسم مصغّر ساخته مي شود.
|
پور |
( پسر) |
+ چو = |
پورَچو |
= پسر کوچک |
|
دُت |
( دختر) |
+ چو = |
دُتَچو |
= دختر كوچك |
|
مَلو |
( گربه) |
+ چو = |
مَلَچو |
= گربۀكوچك |
|
مَرزا |
( مزرعه) |
+ چو = |
مَرزاچو |
= مزرعۀكوچك |
|
بيرِمبَ |
( گريه) |
+ چو = |
بيرِمبَچو |
= گريۀخشك و ضعيف |
|
ويرَ |
( برّه ) |
+ چو = |
ويرَچّو |
= برۀكوچك |
|
كويَ |
( سگ ) |
+ چو = |
كويَچو |
= سگ كوچك |
|
كيوَ |
(ظرفسفالي) |
+ چو = |
كيوَچو |
= ظرف سفالي كوچك |
* اِتباع : در لغت به معني در پي كسي رفتن و در اصطلاح دستور زبان ، لفظي است مهمل و بي معني كه به دنبال اسم يا صفت مي آيد؛ مانند پول مول، چيز ميز، دكتر مكتر، رخت و پخت، كتاب متاب ، بچّه مچه. در مثالهاي ذكر شده كلمه هاي مول، ميز، مكتر، پخت ، متاب و مچه جزو اتباع است و معناي خاصي ندارد[6]. در زبان ناييني نيز چنين نمونه هايي ديده مي شود و حتي مي توان ذكر اتباع را در قسمت اول تركيب هم مشاهده كرد.
تِگُ لِگ ( تِگ، ته مانده و بازماندۀ غذا را گويند و « لِگ » معناي خاصي ندارد .)
چو وُ چِر (چو، چوب معني مي دهد و «چِر » از نظر معنا، مهمل است. )
چَشُ چار (چَش، به معني چشم است و «چار » معني خاصي ندارد. )
برای ادامه مطلب رجوع شود به کتاب عروس کویر ص ۸۶