مش اسمال
مَش إسْمَل
نوشته : محمود آسایش
مَشْ إسمَلْ از کوهَسُّون یومَه نایین گو خیرید کیرَه. إیشی تو بازار، إیکی از آشناشُش إیدی ، حال و احوالُشی کَه، آشنائه گو نومُش حاج روضا بی وِ مَش إسملُشْ واتْ چه خیبِر؟ مَش إسمَل شووات ، خیبر گو سلامتی ، آمّا باوِر ناکیری حاجی، هیزی أُوشویی باغ گو أُوْ إنجی، بِرُمْ گو تاکْ نا میدی صدتا تورَه تو باغ وَ هِنْ.
حاج روضا شوات چه واجی إسمَل، تو کُلّی آبادی وَ دِه تا تورَه دی نانیشَّه. یَهو صدتاشْ أوشوین تو باغی تو؟ راسُّش أُوواج چن تا تورَه بویِنْ. إسمَل شوات أُسمی متَّه وِ خشخاش نَنِه . کی هَشْدا کی هَشْ گیرفت. یَه هَفْ هِشْ تا بویِنْ. حاج روضا شوات إسْمَل أرواح پِیُوت أوواج خوی چَشاتْ چِن تا تورَه دی؟ إسمل شوات دَس وگیر أُسمی گو راسُّشُتْ وا یَه مَلوم إیدی. حاج روضا شوات آدمی گو از صدتا تورَه یَه وِ یه ملو، دیش جی باوِر نابوکَه . إسمَل شوات : جِهندِم. اصلِن یه مُشْ بی راضی وَ بویی؟
ترجمه :
مشهدی اسماعیل از کوهستان آمد نایین خرید کند. رفت داخل بازار ، یکی از آشناهایش را دید. حال و احوالی کرد ، فرد آشنا که نامش حاج رضا بود به مشهدی اسماعیل گفت : چه خبر؟ مشهدی اسماعیل : خبر سلامتی . اما باور نمی کنی حاجی ، دیروز رفتم باغ آبیاری، در را که باز کردم دیدم صدتا شغال توی باغ بودند.
حاج رضا گفت چه می گویی اسماعیل ؟ تو کل آبادی ده تا شغال پیدا نمی شود، یک دفعه صدتا رفتند توی باغ تو؟ راستش را بگو چند تا شغال بودند؟ اسماعیل گفت : حالا مته به خشخاش نگذار، کی داد و کی گرفت ، یک هفت هشت تایی بودند. حاج رضا گفت اسماعیل به روح پدرت بگو با چشمانت چند تا شغال دیدی؟ اسماعیل گفت دست بردار، حالا که راستش را می خواهی یک گربه دیدم . حاج رضا گفت: آدمی که از صد تا شغال می آید به یک گربه ، این هم باور کردنی نیست. اسماعیل گفت : به جهنم اصلا یک موش بود، راضی شدی؟