تشکر
ار همه دوستانی که برای این وبلاگ مطلب یا مطالبی می فرستند تشکر می کنم. واقعا اگر همت و تلاش آنها نبود چراغ این خانه بسیار کم سوتر از آن چیزی بود که الان و این روزها هست . در این میان بخصوص باید از مصطفای عزیزتشکرکنم که با نوشته های زیبا و دلنشین وجذابش حال وهوای تازه ای را به من و این وبلاگ داده است . به نظرم در او تحولات مهمی به وجود آمده که آن را می توان در قالب یک تولد جدید توصیف کرد . این تولد را باید به او تبریک گفت و آرزو کرد که بتواند با تلاش های خودش و بخصوص با مطالعه بیشتر به این قلم نوپا و پر احساس پر و بالی بدهد تا بتوانددر آینده هم مطالب جالب تر و خواندنی تری بنویسد . از بقیه دوستان هم تشکر صمیمانه دارم . از نسرین خانوم که مثل همیشه یار و مددکار این وبلاگ بوده و بانوشتن و یا فرستادن مطالب جدید و جالب ما را مشغول کرده است . اگر همت اونبود بسیاری از خاطرات آقامسعود را نداشتیم. همچنین ضرب المثل هایی که نوشت و یا مطالب آموزنده وجذاب دیگری که برای ما گزینش کرده و می فرستد . همچنین از هادی جان که با طنزهای خودش مغز ودل ما راکلی قلقلک می دهد . بخصوص آنجا که سر به سر دختران یا پسران می گذارد و یا سر به سر ضرب المثل های رایج که کلی معنا و مفهوم آنها را عوض می کرد . از مریم خانم هم تشکر می کنم که مثل همیشه در کنار این وبلاگ بوده و گاه برایش نکاتی یامطالب یا خاطراتی را می فرستند . می دانم که او بیشتر می تواند و باز هم می دانم که کمتر وقت می کند. امیدوارم که هر جا هست تندرست و شاد و موفق باشد . از سوگخندهم بسیار تشکر می کنم که زحمت تهیه و ارسال مطالب خواندنی و مفیدی را می کشد و برای ما می فرستد. مطالب ارسالی او بسیار متنوع است و درعین حال از حال و هوای خاصی برخوردار است که به نظرم می تواند برای همه مفیدباشد. همچنین از امیر کا گاهی مطلبی یا نکته ای را می نویسد ومی فرستد . حیف که از عکس های او تا کنون نتوانسته ام آنطور که دلم می خواهد استفاده کنم . با این وجود قول می دهم که بازهم از عکس های او استفاده کنم .نوشته های این دوستان به وبلاگ آب و رنگ دیگری می دهد و از یکنواختی و کسالت بار بودن خارج می کند . همانطور که قبلا هم گفته ام من ترجیح می دهم مطالب تولیدی خودمان باشد و کمتر از این جا و آن جا مطلب بیاوریم . یکی از امتیازهای این روش این است که اگر وضع به همین منوال پیش برود در آینده چند نویسنده از این وبلاگ بیرون خواهند آمد . همین مصطفی یک نمونه اش . دیگران هم همین طور . درست است که نوشتن یک هنر است و باید آدمی هنرمند باشد اما برخی معتقدند که نوشتن یک مهارت هم هست . مهارت یعنی توانایی خاصی که می توان آن را کسب کرد . با تمرین و ممارست. پس این گوی و این میدان . کسانی که می خواهند این مهارت راکسب کنند هیچ راهی جز این ندارند که کاغذ سیاه کنند . یعنی هی بنویسند و هی بنویسند و هی بنویسند تا بیاموزند . برای همین دوست داریم این وبلاگ زمینه ای باشد برای نو قلمان تا در آن تمرین کنند و هی بنویسند و هی بنویسند تا .... موفق شوند . خودم هم تعداد زیادی مطلب خواندنی از این جا و آن جا تهیه کرده ام که به همین دلیل از آنها کمتر استفاده می کنم . هر چند این روزها دیگر از خاطرات قدیمی نمی نویسم اما سعی می کنم مطالب دیگری را جایگزین آنها کنم . تاملات روزمره یکی از این هاست . دیگری همین حکایت ها یی است که یک نمونه اش را دیده اید و بقیه اش را هم سر فرصت می گذارم . ترجیح می دهیم که این وبلاگ را همین طور آرام و بدون سرو صدا به پیش ببریم تا ببینیم که خدا چه می خواهد . از همه دوستانی که سری به ما می زنند تشکر می کنیم . می دانم که در این وبلاگ جای بسیاری از اهل فامیل و دوستان نزدیک خالی است . امیدوارم خودشان هم بدانند واگر مایل بودند جای خالی شان را پر کنند . چون به جز خود آنها کس دیگری نمی تواند این کار راانجام دهد. از همه آنها یی که نظراتشان را می نویسند و یا بخصوص در باره مطالب همدیگر نظر می دهند تشکر بیشتری می کنم. از آنها یی هم که مطالب دیگران را می خوانند و در باره آنها هیچ نمی گویند تشکر می کنم . دوستی بود که هر ازچندگاه سوالی می کرد امامدتی است که خبری از او نیست امیدوارم که دچار بلایی نشده باشد. به هرحال این خانه خانه ماست نه خانه من . احساس می کنم وظیفه من فقط یک کلیدداری است و بس ! خوشحال می شویم که مطالب تازه ای از دوستانی تازه بخوانیم و ببینیم. در این روزهای سخت که روزگار چندان بر وفق مراد هیچ کس نیست جز ازما بهتران ( یا از ما بدتران ) امیدوارم که هیچ گزندی به آنها نرسد و در پناه آن ایزد پاک و بزرگ سالم و تندرست و شاد و خوشحال باشند.







